تبليغاتX
تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیل

تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیل

ازدواج

بازهم انتخاب

ترس

اضطراب

 

دلهره

خدايا به اميد تو .........

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:39  توسط مینا  | 

از سر دلتنگی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:16  توسط مینا  | 

فارغ التحصیل


چهارشنبه  آخرين  تحويل پروژمون بود
حدودا 18 شيت  70*100  من کارمو تو محيط  اتوکد کشيده بودم  قرار شد
 که سه شنبه عصر بريم پلات بگيرم  خونه مهمون داشتم تا برم  ساعت حدودا
 هشت و نيم بود. رفتم مغازه بعد سلام عليک من فلش رو دادم به اقا تا اون بفرسته به
 دستگاه  پلات بگيره همينکه پلات رو فرستاد  يه  يه پسره  اومد تو مغازه

گفت که اقا من صبح زنگ زدم هماهنگ کردم
  الان اومدم پلات بگيرم  اقا بهش گفت چند برگ گفت رو مقوا 16 شيت
اقا گفت  به هيچ وجه من الوجوه نمي رسم امشب خانومم رابراه زنگ ميزنه  زود بايد برم خونه
اقا پسره تا مرحله ي التماس رفت و برگشت  اقا گفت امکان نداره کار اين خانوما
 تا 10.30 طول ميکشه  کار شما تا 12 هم تموم نميشه من بايد زود برم خونه
اقا پسره زنگ زد به دوستاش اونا اومدن
 دقيقا من به همراه دوستم  بوديم و اونا  5 تا پسر
پسرا فردا صبح 9 تحويل پروژه داشتن تازه قرار بود تا صبح بشينن ماکت  درست کنن و 16 شیت راندو کنن
من بهشون گفتم اقا بريد برگ سبز پلات بگيريد  اونا بلد نبودن
گفتم پاسارگاد  اونجا خيلي گرون بود بعدش خودم گفتم نه اونجا سه برابر اينجا پول ميگيره
بريد  پاپيروس بازم بلد نبودن
پسره عصباني بود درک  ميکردمش فردا تحويل داشته باپشي 20 نمره اون
وقت کار تو اتوکد داشته باشي ولي چيزي رو مقوا نداري که تحويل استاد بدي يعني صفري
تحويل منم فردا ساعت 8.30 بود  مال من 5 نمره اي بود 15 نمرشو يکماه پيش دستي تحويل داديم
تا اينکه گفتم اقا کار منو کنسل کن  مال اين اقاها رو بزن پسره داشت
 با تلفن صحبت مي کرد ببينه چه خاکي بايد اماده کنه.
يهو به من گفت: خانوم اينجوري من شرمندتون ميشن
گفتم شرمنده چیه؟  کار من راندو لازم نداره بعدشم فردا صبح ميام مي برم
حالا چي کار من ناقص ناقص بود قرار بود شب تا صبح کار کنم کاملش کنم قيدشو زدم و برگشتيم خونه
صبح رفتم کار ناقصمو تحويل گرفتم 18000 تومن پول دادم به اقاهه رفتم دانشگاه تحويل استاد دادم
استاد گفت تو تحویل موقتت از این خیلی بهتر بود  از سر جالیز پلات گرفتی
گفتم استاد  این چه حرفیه مشکل پیش اومد اون دفعه وقت داشتیم خوب تحویل دادیم الان وقت نداشتیم. تازشم باید خوب نمره بدید. من همیشه گفتم الانم میگم چشم ما دانشجوها بدست استاد خوب نمره بدین استاد
چند میده الله اعلم  البته مهم نیست

بدينويسله اعلام مي گردد از اين تاريخ بنده   فارغ التحصيل شدم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:35  توسط مینا  | 

گشت و گذار

جاتون خالی دیروز با دوستان یه سر رفتیم دریا خیلی خوش گذشت فقط یکی از دوستان دوستمون همراهمون بود که یکم برام سخت بود از این دخترا که راه براه النگوهاشون میشکنه. .ما تو گروهمون از این بچه ها نداریم روانمو پریشان کرده بود یبه خاطر دوستم هیچی نگفتم تموم مدت یک کلمه هم به حرفاش گوش ندادم دور شدن از جمع دوستان روبه روی دریا نشستم به اون دور دورها چشم دوختن . چشم بستن به صدای امواج گوش دادن چیزایی بود که این خوشی رو چند برابر کرد. خلاصه ظهر شد به خونه برگشتیم عصر یکی از دوستان که از جنوب به ساری اومده بود اومد خونمون یکم نشستیم جاتون خالی چای و میوه میل کردیم و بعدش تصمیم گرفتیم بریم سینما درباره ی الی.... خیلی قشنگ بود بازیها تاپ تاپ بود. اینگار نه انگار که دارن بازی میکنن. اون صحنه ای که پدر ارش سمت آب می دوید من هاج و واج بودم. نمیدونم به خاطر دیدن فیلم های هندای بود یا نه که تا اخر فیلم منتظره یه معجزه بودم تا الی زنده باشه و... وقتی فیلم تموم شد نمیتونستم بلند شم انگار توی تموم صحنه های فیلم حضور داشتم . منی که اصلا از فیلم خوشم نمیاد سینما هم چند سال در میون میرم این فیلم بهم چسبید. بی خود نبود جایزه خرس بلورین و ....... فلان تا جشنواره رو گرفت گلشیفته حیف شد رفت. سینما دیگه کسی رو نمیتونه جایگزین گلشیفته کنه اصلا این بشر بلد نیست بد بازی کنه امیدوارم هر جا هست سلامت باشه. طبق معمول با یک شعر از استاد فریدون مشیری عرضمو تموم میکنم من دل به زیبایی به خوبی میسپارم دینم این است من مهربانی را ستایش میکنم ائینم این است انسان و باران و چمن را می ستایم انسان و باران و چمن را می سرایم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 13:30  توسط مینا  | 

همیشه عاشق این شعر بودم

شاد بودن هنراست

شاد کردن هنری والاتر

لیکهرگز نپسندیم بهخویش

چو یک  شکلک بی جان

شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگیست

به دور از ما باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:36  توسط مینا  | 

بسوی دوست خواستیم بشتابیم که باز هم نشد

نمیدونم چرا قسمت نیست ما یه سفر از شمال به جنوب بریم بهمن سال پیش خواستیم بریم  که قسمتمون نشد.الان هم قرار بود این هفته برم که دوستم گفت نیا!! گردوغبار همه جا رو گرفته  بیاین اسیر و ابیر میشین

قرار شد اواخر شهریور برم امیدوارم این دفعه دیگه قسمت شه ما اهوازو ببینیم.(شهر عینک ریبون رو هم نظاره کنیم)

اما امروز روز پرکاری بود تصمیم های بزرگی در زمینه کار و زندگی گرفتیم. در ضمینه ی کار امروز   بعد از کارآموزی قرار شد هماهنگی های لازم واسه تاسیس یک  دفتر مهندسی رو انجام بدیم فعلا 3 نفر هستیم دوستم مریم که کارای سازه رو انجام میده منم کارای معماری رو انجام میدم و یه پسر خوب که یکی از معدود مخ های کامپیوتر تو ساری هست قراره که کارای  تری دی مکس  و آرشی کد و ... انجام بده. و یکی از مهندسان محترم که با ما کارهای نقشه برداری رو انجام میده.

تازشم برای شروع یه پروژه ی بیمارستان قراره بگیریم و کار کنیم  .

راستش دیگه  خسته شدم از بس از بابایی پول بگیرم . روم نمیاد. باید مستقل شد. این اواخر چند تا کار برای بیرون انجام دادم پولش مزه کرده این شد که قرار شده این دفتر رو تاسیس کنیم  صبح ها دفتر باشیم عصر ها هم بریم  یه دفتر مهندسی تو بابلسر که اونجا کار کنیم

علاوه بر اون امروز منو دوستم برنامه ریزی زندگیمونو ریختیم رو میز

مریم: اول تا 2 سال دیگه کار میکنم یه ماشین میخرم. بعد با رضا ازدواج می کنم از الان هم میگم به رضا هم گفتم بچه  نمیخوایم . بعد از ازدواج سعی میکنم کمتر کار میکنم.

اما برنامه ریزی من : مریم جان من الان 22 سالمه تا 29 سالگی کار میکنم و  درسمو ادامه میدم. اون موقع  اگه وقت شد  به ازدواج فکر میکنم

دوستم بهم گفت : نچ! من چشم آب نمی خوره  که بتونی اون موقع هم ازدواج کنی این جوری که تو تهاجمی هستی (این واژه به نظر من درست بکار برده نشد  و اشکال زبانی توش هست من فقط تو ابراز عشق یکم  ضعف دارم  همین جوری میشه که این دوستمون این ضعف یا نقطه ی قوت رو تو سرمون میکوبه و همیشه میگویند تو سنگدلی  .... منم میگم خب نمیتونم .نمیشه زبونم نمیچرخه بگم........)

خلاصه تصمیم گرفت با رضا برام یه دبه ترشی بخرن اماده  کنن تا 29 سالگیم تموم شه.. منم بهش گفتم آدم یک بار ازدواج رو تو عمرش حتما میکنه ولی دیر یا زودش اصلا برام مهم نیست مهم اینه که یک انتخابی باشه که نه توش حرف و نه حدیث باشه . ازدواجی باشه که بدون مشکل باشه مشکلات مالی خانودگی مطمئنن اگه الان بخوام ازدواج کنم رو تصمیمم خیلی ها نظر میدن و ... ولی اون موقع من کسی برای خودم هستم سنی برای خودم دارم  و  مشکلی از این بابت پیش نمیاد و از نظر مالی هم تامین میشم پس هیچ چیزی سر راهمون  ترجیح میدم نباشه  تا تموم انرژیمون صرف از بین بردن اون موانع بشه.  این طرز فکر منه ؟ هر کسی یه طرز فکری داره  شاید یکی بگه این موانع هستن که رسیدن به عشق رو شیرین تر میکنه یا نظرات دیگه.........

در هر صورت الان یا 29 سالگی مهم ازدواج سالم و اصولی هست . وگرنه این هنر نیست که 21 سالگی یا هر سنی دیگه ای ازدواج کنی دو ماه بعد طلاق بگیری چیزی که الان خیلی رایج شده.  زندگی بازیه و امیدوارم توی این بازی بهترین  نقش و پایان  رو داشته باشین

در مدرسه هرگز مطلب عشق که آنجاست     لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ

روح پدرم  شاد که می گفت به استاد            فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ

روزی که دلی را به نگاهی بنوازد                  از عمر حساب است و دگر هیچ ...........دگر هیچ

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 18:19  توسط مینا  | 

زنگ کنکور کاردانی به کارشناسی به صدا در آمد

منم  امروز دارم میرم تهران تا کارت ورود به جلسمو بگیرم و حوزه امتحانی رو پیدا کنم اگه خدا خواست 5 شنبه امتحان بدیم.

دعا.........

 خدایا  درسته که همه ی ما ادما دوست داریم به خواسته هامون برسیم رسیدن به اونا  میشه هدفمون تو زندگی

 

 ولی به همون علتی که تو دو قدم جلوتر رو می بینی به قول معروف  اون ور دیوار رو  هم میبینی

هرچی به صلاحمون هست همونو رغم بزن.

این شعر  رو تقدیم میکنم به تموم کسایی که دوسشون دارم

 

آرزویم این است

 

نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

 

عاشق آنکه تو را می خواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها میگردد

 

 

و ترا دوست بدارد

 

به همان اندازه که دلت می خواهد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:27  توسط مینا  | 

قاصدک..

قاصدک ! هان ، از چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز یاری و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی باکس
برو آنجا که تو را منتظرند
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 22:44  توسط مینا  | 

در امتداد مهر

عسگری، همان کسی که آرای 19 میلیونی موسوی رو لو داده بود،در تصادف ساختگی رانندگی کشته شد

20662_4170_600.jpg

به نوشته سعید کمالی در تهران، بنا بر گزارشهای تائید نشده، مردی که نتایج واقعی انتخابات (همان آماری که نشان میدهد احمدی نژاد در مقام سوم قرار دارد)  را از وزارت کشور  به بیرون درز داده بود در یک تصادف مشکوک کشته شد.
محمد عسگری که مسئول امنیت شبکه تکنولوژی اطلاعاتی
IT  وزارت کشور بود روز کذشته در تهران کشته شد. بنا بر گزارش عسگری نتایجی را به بیرون درز داد که نشان میداد در انتخابات با استفاده از  نرم افزار جدیدی توسط دولت، آرا دریافتی از شهرستانها  تغییر  داه میشد. گزارش نشان میداد که موسوی با 19 میلیون رای برنده انتخابات میباشد.

 



+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 18:58  توسط مینا  | 

تولد

تولد امسال من مصادف شد با خون وخونریزی مردم در اثر اعتراض

بعد از انتخابات حوصله ای برام نمونده

مرده شور هرچی ادم دروغگو رو بردن

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 20:31  توسط مینا  |